تویی که تنها ضمیر زندگیم هستی

برف می آید و من تو را می خواهم...

می خواهم با شیطنت بگویم فراموش کردم دستکشهایم را بیاورم تا دستانم را بگیری و در جیب کتت بگذاری می دانم که می دانی هیچ دستکشی مرا این همه گرم نمی کند.

می خواهم سر بخورم درست جایی که آغوش مردانه توست می دانی که کفشهایم لیز است،مراقبم باش

هوا سرد شده،پالتویت برای هر دو ما جا دارد؟فضای زیادی نمیخواهم جایی نزدیک به تن تو کافیست برای شعله ور کردن وجودم

دلم کافه دنج می خواهد و قهوه داغ کنار شیشه های سرما زده و بخار گرفته تا روی بخار شیشه اش برایت بنویسم که دوستت دارم

کنارم بمان،تازه فصل سرما شروع شده نمی ترسم از اینکه بگویم چقدر به تو محتاجم،تویی که تنها ضمیر زندگی ام هستی نه من می خواهم نه ما نه او اگرتو نباشی

/ 10 نظر / 24 بازدید
يسنا

يه جيب كت يه پالتو... يه همچين كسي رو داشتن خيلي خوبه افروز... خيلي

نازنین

ساده بود وزیبا همیشه ساده گفتن جواب میده.چه حسه خوبیه مرد بودن برای کسی که قدرشو میدونه... من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی كه می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

رها

چقدر حس غریبی داشت این چند خط ... تو این عصر یخی چه حس خوبی میده داشتن اون دستای گرم و جیب پالتو و...

سهبا

چه قشنگ بود تک تک کلماتت و بخصوص این رو خیلی دوست داشتم افروزم : نه من می خواهم نه ما نه او , اگر تو نباشی همیشه عاشق بمانی خواهر نازنینم .

هیچکس

پالتو با دستکشهای چرم کافی نیست!! بیرون رفتن در این هوا دلِ گرم می خواهد!!

برای تو

سلام خانومی خیلی قشنگ نوشته بودی انقدر که دلم یک روز برفی خواست تا من هم این حرف ها رو برای عزیزم پیامک کنم

هانیه

خیلی خیلی خیلی زیبا بود لذت بردم

سپیده

بسیار عالی بود ودلچسب [گل]